تبلیغات
یادداشتهای آخر شب - پسته ای
یادداشتهای آخر شب




پسته ای [عمومی , ]



-پسته ای ! بفرما بالا

اعتنایی نمی كند. پراید می رود. سمند می آید. سمند می رود دویست و شش می آید. میرداماد را بند آورده با مانتوی پسته ای ایش.

شیرینی آدامسش تمام شده. تفش می كند توی جوی كنار خیابان. سوپر ماركت نزدیك است. بستنی بخرد یا یك آدامس دیگر؟قدم برنداشته كه پراید برمی گردد. از كجا دور زده برگشته طرفش معلوم نیست. كنارش می ایستد. شیشه های پنجره آرام می اید پایین و صدای ضبط صوت می ریزد توی خیابان.ریشش را طوری خط گرفته كه با موهای شقیقه اش یكی شده.آمده و روی لپهای لاغرش قطع شده.سبیلش را زده با ریش روی چانه اش. دوباره بفرما بالا می گوید و چشم می دوزد به پسته ای.دلش می خواهد دوباره پسته ای صدایش كنند. هوس بستنی كرده است كه پسته و وانیل قاطی هم شده باشد . خم نمی شود به طرف پراید. راه می افتد به طرفی كه سوپر ماركت هست. پراید دنده عقب می گیرد.صدایی از ان بالا به گوشش می خورد. یك دسته طوطی روی بالاترین شاخه درخت لختی نشسته اند.صدای اندی می ریزد توی ترافیك میرداماد:خوشگلا باید برقصن...گوشی اش را در می آورد از جیب مانتویش و دكمه سبزش را فشار می دهد:

-كجایی؟ دیر كردین. هی زنگ می زنه.خاله رو كلافه كرده.

پراید منتظرش مانده . چشمهایش سبز است و گونه هایش لاغر و خط ریشش گونه هایش را پر كرده.

-منتظرم این فرشته كثافت باز دیر كرده

-خودت برو فرشته گوشی اش خاموشه.برو سر ‹ظفر› منتظرتن . سوار شدی به خاله خبر بده.

- می مونم فرشته بیاد تنها نمی رم.اوناهم كه تنها نیستند.

گوشی را خاموش نمی كند.شاید بازهم صدای اندی پیچید توی ترافیك.

طوطیها دوباره سر و صدا می كنند. از درخت بلند می شوند. می چرخند توی آسمان . یك دور كامل می زنند. همه شان با هم . همه شان عین هم . پسته ای بدون یك لكه رنگ دیگر.بعد دوباره می نشینند روی درخت لخت خیابان.

- میریم یه عصرونه می خوریم . بعدش هم می چرخیم.خونه نمی خواد بیای.

خط ریشش اصلا به چشمهایش نمی خورد. بگوید به پسرك یا نه؟ برود بستنی پسته ای بخرد یا آدامس.منتظر فرشته است .

اندی باز صدا می كند:

- برو سر ظفر. فرشته آمد آمد وگرنه خاله می دونه و اون.

-حتما باز رفته علافی.

صدای طوطیهای می پیچد توی خیابان. پراید منتظر است و به پسته ای می خندد. اندی دوباره می خواند. صدای طوطیها بلند تر شده است. از درخت بلند كنده می شوند. همه با هم دایره ای در آسمان می سازند ولی اینبار بر نمیگردند روی شاخه بالای درخت. دوباره می چرخند. عین هم . پسته ای بدون حتی  یك لكه رنگ دیگر. پسته ای مثل یك بستنی كه در بعد از ظهری زمستانی گازش بزنی.



نوشته شده توسط آرش در  یکشنبه 13 اسفند 1385 و ساعت 11:03 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 13 اسفند 1385 و ساعت 11:03 ق.ظ

() نظر
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

آرش (75)
انسیه (16)
<


عضویت در گروه داستان همراوی


برای اطلاع یافتن ازآخرین اتفاقات و تحولات در زمینه داستان و ادبیات و اطلاع رسانی در مورد به روز شدن سایتها و وبلاگهای داستان در گروه داستان همراوی عضو شده و آن را گسترش دهیم


>

موضوعات

عمومی (67)
حرفهای پراکنده (10)
سخن شعر (8)
قاب (3)


 آرشیو

اسفند 1387 (1)
بهمن 1387 (1)
دی 1387 (1)
مهر 1387 (1)
شهریور 1387 (2)
مرداد 1387 (1)
تیر 1387 (2)
خرداد 1387 (1)
اردیبهشت 1387 (3)
فروردین 1387 (2)
اسفند 1386 (1)
بهمن 1386 (1)
دی 1386 (2)
آذر 1386 (3)
آبان 1386 (2)
مهر 1386 (1)
شهریور 1386 (2)
خرداد 1386 (1)
اردیبهشت 1386 (1)
فروردین 1386 (1)


صفحات





لینكستان

  یادداشتهای یک دلقک

  شعر جوان خراسان

  همین الان دات کام

  مهتاب

  سایت شخصی آرش شفاعی

  یک پنجره برای من کافی است

  ازبیکرانه ها

  آرش شفاعی۲

  آرش شفاعی





لینكدونی
دست نوشته های سها (-)
دیدار با هلن (-)
بارش باران (-)
نسیم شرق (-)
بونزای (-)
دریا اگرباشد دلت.. (-)
بوالفضول الشعرا (-)
حرف هایی برای گفتن...... (-)
گل مریم (-)
میزشیپو (-)
یواشکی (-)
غریبه آشنا (-)
سیاه و سفید و خاکستری (-)
سیمین (-)
آبی بیكران (-)
ذهن زیبای من (-)
قصه های پری (-)
پردیس (-)
بیا تا بریت بگویم (-)
یک آسمان غروب (-)
ســـــــــــــــــالــوک (-)
یک صندلی کنار رویاهایم (-)
ایتالیایی ها (-)
فانوسک خاموش (-)
تنها شدی بیا (-)
هزار و یک روزانه (-)
مداد رنگی (-)
دخترآبان (-)
فردا (-)
مریم زنگنه (-)
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی